نامه ای از اعماق آب

گر یار منی

یاری ام ده تا از تو دور شوم

گرَم عزیزی

یاری ده مرا کز تو دور شوم

حاشا که عاشق می شدم

خطر عشق اگر نمایان بود

دریا را عمق

گر می دانستم

حاشا اگر سویش روانه می شدم

شوق تو دارم

مرا بیاموز کم شوقی نباشد

بیاموزم

ریشه از بُن برکندن ِ عشق تو چون است

بیاموزم

چگونه می میرد اشک در باغان

بیاموزم که دل چگونه می میرد

و شوق ها جان می بازند

پیامبری می بودی تو اگر

مرا از این طلسم رها می توانستی کرد،

از این کفر

عشق ات چون کفراست

توانت اگر هست

مرا بِرَهان از این دریا

که من شنا کردن نمی دانم

موج آبی چشمانت

می کشاندم به اعماق

آبی ...

هیچ چیزی چونان "آبی" نیست

آبی

آبی

و در عشق نآموخته ام من

و زورقی نیست مرا

اگر برای تو بهترین بودم

بخواه از دستانم

که من سر تا به پا عاشقم

من به زیر آب نفس می کشم

غرقه می گردم

غرقه

غرقه

     


 

نوشته شده توسط دانیال قنبری در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 ساعت 17:16 موضوع | لينک ثابت